قطعه گم شده!؟
-
آدم همیشه دنبال قطعه ای گم شده است،
- هیچ آدمی را نمی توان یافت که قطعه خود را جستجو نکند
- فقط نوع قطعه هاست که فرق می کند،
- یکی به دنبال دوستی است
- دیگری در پی عشق؛
-
یکی مراد می جوید و یکی مرید
-
یکی همراه می خواهد و دیگری شریک زندگی،
-
یکی هم قطعه ای اسباب بازی
-
به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست کم بدون آرزوی یافتن
آن نمی تواند زندگی کند -
گستره این آرزو به اندازه زندگی آدم است
-
و آرزوهای آدم هرگز نابود نمی شوند
-
بلکه تغییر موضوع می دهند
-
حتی آن که نمی خواهد آرزویی داشته باشد
-
آن که آرزویش را از کف داده است
-
آنکه ایمان خود را به آرزویش از دست داده است
-
تمامی تلاشش باز برای گریز از تنهایی است
-
عشق، رفاقت، شهرت طلبی ... همه
به خاطر هراس از تنها ماندن است -
و شاید قوی ترین جذابیت وصال در همین باشد
-
که آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمی برد که روزی تنها خواهدماند
-
تو گاهی خیال می کنی گمشده خود را باز یافته ای
-
اما بسیار زود درمی یابی که این بازیافته ات قدری بزرگتر از
بخش گمشده توست -
یا قدری کوچکتر
-
گاهی او را می یابی و مدت کوتاهی
-
در خوشبختی رسیدن به او به سر
می بری و -
اما گاه او رشد می کند و از خلاء تو یا حتی خود تو بزرگتر می
شود -
و دیگر در درونت نمی گنجد
-
آنگاه او بدل به قطعه گم شده یک نفر دیگر می شود و
-
تو را برای جستن دایره خود ترک می کند
-
گاه
-
نیز تو بزرگ می شوی و او کوچک
باقی می ماند و روزی -
ناگهان درمی یابی که (او) قطعه
گم شده ی تو نبود -
گاهی هم (او) را می یابی و این بار از ترس آنکه مبادا از دست
تو لیز بخورد و برود -
سفت نگهش می داری، دو دستی به او می چسبی و
-
ناگهان گمشده تو زیر بار این فشار خرد و له می شود
-
و سرانجام نیز از دست می دهی اش
-
احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن
-
تنها می مانی
-
گاه ته دلت حتی می ترسی که قطعه
-
گم شده ات را پیدا کنی
-
که مبادا دوباره گمش کنی

-
همیشه آن کس که بیشتر دوست دارد،
-
ضعیف تر است و بیشتر رنج میبرد

-
و همین ضعف است که احساس بی ثباتی به آدم می بخشد
-
زیرا آدم تمامیت خود را منوط به چیزی می کند که ثباتی ندارد
-
ما همواره خود را قطعه هایی گم شده حس می کنیم.
-
ما همواره در انتظار نشسته ایم؛
-
در انتظار کسی که از راه برسد
-
و ما را با خود ببرد، که بیاید
و ما را کامل کند -
بدون او ما همواره خود را گمشده و تنها و ناقص حس می کنیم
-
برخی از ما شاید برای همیشه در انتظار (او) بمانیم و بنشینیم
و بپوسیم -
برخی از ما، دیروز، امروز و
هر روز قطعه هایی گمشده بوده ایم -
گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند
-
گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما
جور در نمی آیند -
برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند
-
همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند،
-
اما ما دوستشان نداریم
-
به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره
بر می خوریم -
اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم
-
و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم
-
برخی رابطه ها ظریفند، به طوری که به کوچکترین نسیمی می شکنند
-
و برخی رابطه ها چنان زمختند که روح ما را زخمی می کنند
-
برخی بیش از اندازه، قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و
-
روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است
-
که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را
ندارد -
برخی دیگر نیز بیش از اندازه
قطعه دارند و هیچ حفره ای، -
هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم
-
برخی هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر
-
بیش از اندازه به ما خیره می شوند
-
بعضی وقت ها هم بعضی ها توی
زندگی تو راه می یابند -
اما هیچ گاه تو را نمی فهمند
-
مثل شمع کوچکی که راهت را کمی روشن کرده است ولی
-
دستت را سوزانده است
-
گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم
-
گاه برای یافتن (او) به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز
می رویم -
و همه چیز را به کف می آوریم و اما (او) را از کف می دهیم
-
گاهی اویی را که دوست می داری
احتیاجی به تو ندارد -
زیرا تو او را کامل نمی کنی
-
تو قطعه گمشده او نیستی
-
تو قدرت تملک او را نداری
-
گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند
-
و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی

-
بی نیاز از قطعه های گمشده
-
او شاید به تو بیاموزد که خود
-
به تنهایی سفر را آغاز کنی
-
راه بیفتی، حرکت کنی
-
او به تو می آموزد و تو را ترک
-
می کند
-
اما پیش از خداحافظی می گوید:
-
شاید روزی به هم برسیم
- می گوید و می رود
-
و آغاز
-
راه برایت دشوار است
-
این آغاز، این زایش، برایت سخت
-
دردناک است
-
وداع با دوران کودکی دردناک است،
-
کامل شدن دردناک است، اما گریزی
نیست -
و تو آهسته آهسته بلند می شوی،
-
و راه می افتی و می روی
-
و در این راه رفتن دست و بالت
-
بارها زخمی می شود
-
اما آبدیده می شوی و می آموزی
-
که از جاده های ناشناس نهراسی
-
از مقصد بی انتها نهراسی، از
-
نرسیدن نهراسی
-
و تنها
-
بروی و بروی و بروی
-
آنقدر
-
زمین خورده ام که بدانم
-
برای برخاستن
-
نه دستی از برون
-
که همتی از درون
-
لازم است
-
حالا اما
-
نمی خواهم برخیزم
-
می خواهم اندکی بیاسایم
-
فردا
-
برمی خیزم
-
وقتی که فهمیده باشم چرا
-
زمین خورده ام
1. لبخند جذابتان می کند.
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.
2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.
3. لبخند مسری است.
لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.
4. لبخند زدن استرس را از بین می برد.
وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.
5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.
به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.
6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.
وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.
7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.
8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.
عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.
9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.
به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.
10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.
لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که “زندگی خوب پیش می رود”. پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.
11. خنده فشار خون را کم می کند.
12. خنده باعث طولانی شدن عمر می شود.
13. خنده سن افراد را کمتر نشان می دهد.
14. خنده تعادل هورمونی ایجاد می کند.
15. خنده باعث افزایش هورمون کورتیزول شده، ایمنی بدن را در برابر بیماریها زیاد می کند.
16. خنده هورمون سوروتونین را افزایش داده و باعث احساس سرخوشی در انسان می شود.
17. خنده تعداد ضربان قلب را تنظیم می کند.
18. خنده باعث شفاف شدن پوست صورت می شود.
19. خنده قدرت یادگیری را افزایش می دهد.
20. خنده از بیماریهای زخم معده و اثنی عشر جلوگیری می کند.
21. خنده در پیشگیری از سکتۀ قلبی و سکتۀ مغزی بسیار مؤثر است.
22. خنده چروک صورت را ازبین می برد.
23. خنده باعث افزایش اندرفین مغز می شود و باعث احساس سرخوشی و شادی می شود.
24. خنده باعث رفع خستگی می شود.
25. خنده بهترین دارو برای درمان افسردگی است.
26. خنده با بازدم انجام می شود و این کار باعث خارج شدن 2 COاز خون می شود و احساس مطلوبی ایجاد می کند.
27. خنده نوعی تخلیۀ روانی بوده و تنشها و احساسات سرکوب شده را رها می سازد.
· " لوئیز هی" دلیل آنکه نمی خندید، آن نیست که پیر شده اید . شما پیر می شوید چون نمی خندید .
· " اشو " با لبخندی بر لب در تایید سخنان " لوئیزهی " می سراید : خندیدن یک نیایش است / اگر بتوانی بخندی، آموخته ای که چگونه نیایش کنی / جدی نباش، عبوس هرگز نمی تواند مذهبی باشد / کسی که می تواند بخندد، کسی که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را می بیند، می خندد. و در بطن همین خنده به اشراق خواهد رسید. / بگذار خنده ات خنده ای از ته دل باشد. / چنین خنده ای پدیده ای نادر است / هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد، هنگامی که هر بافت /وجودت از شادی بلرزد، به آرامشی عظیم دست می یابی / کار های اندکی را سراغ داریم که بی نهایت با ارزشند، خنده یکی از این کارهاست .
· "وینیوم " فیزیولوژیست فرانسوی معتقد است: وقتی عضلات صورت حرکت داده می شوند ، مکانیزم هرمونی در مغز شروع به فعالیت می کند . عضلات مختلف صورت که برای لبخند زدن، نشان دادن خشم، انزجار و غیره به کار گرفته می شود ، همگی در ارتباط با فرستنده های عصبی در مغز هستند . این فرستنده ها به تمام بدن پیام های شیمیایی می فرستند. لبخند زدن برروی این هرمون ها تاثیر مثبت می گذارد، در حالی که دیگر حالات صورت تاثیر منفی به این هرمون ها دارند ودر حالات چهره واقعا تاثیر عمیقی در چگونگی تفکر و احساس ما دارند .
· اخیرا دانشمندان امریکایی تحقیقات وسیعی رادر این زمینه آغاز کرده اند، از آن جمله: وقتی تعدادی از آزمایش شوندگان شروع به لبخند زدن می کردند، میزان ضربان قلب آنان کاهش می یافت، فشار خون پایین می آمد و سیستم های بدن آرام می شدند. به هنگام لبخند زدن تمام تغییرات برای سیستم های بدن مفی بودند، در حالی که دیگر تغییرات صورت، آثار منفی داشتند .
· تحقیقات علمی نشان میدهد درحالی که افسردگی به دستگاه ایمنی بدن در برابر بیماریها آسیب میرساند ، خنده با کاهش کورتیزول ، افزایش هموگلوبین ، افزایش فعالیت سلولهای کاهنده درد و افزایش سیتوکنین دستگاه ایمنی را تقویت میکند . وقتی شخصی میخندد وجودش از احساساتی مثل آسودگی، گرما، رهایی و سرحالی آکنده میشود و اینها همان احساساتی هستند که دربردارنده مفهوم کلی سلامتند. خنده یکی از مهمترین ورزشهاست. هیچ ورزشی نمیتواند مثل خنده بیشتر عضلات بدن را به جنبش درآورد یک دقیقه خندیدن برابر با چهل مرتبه نفس عمیق کشیدن است. همچنین روزانه ۱۵ دقیقه خندیدن بخش زیادی از منافع حاصل از پیادهروی صبحگاهی را دربردارد. خنده با کاهش و زدودن احساسات منفی نقش مهمی در پیشگیری از حملات قبلی دارد و نوعی ماساژ قوی برای قلب است .
|
· خندیدن موجب کاهش هورمون های استرس زا مانند: کورتیزول، آدرنالین(اپی نفرین)، دوپامین و هورمون رشد می شود ، نتایج برخی مطالعات نشان داده اند، بر اثر خندیدن، میزان هورمون کورتیزول، 39 درصد و میزان هورمون آدرنالین 70 درصد کاهش می یابد که این امر به ثبات بیشتر جسمی و روحی انسان به ویژه در موقعیت های تنش زا کمک می کند. · همچنین خندیدن باعث افزایش مقدار هورمون های سلامت از قبیل: آندورفین و نوروترانسمیتر می گردد. · وقتی می خندید، ورزش انجام می دهید. شکم شما شروع به حرکت می کند، شانه هایتان شروع به لرزش می کند و عضلات شما آرامش می یابد و بالاخره برای سلامت قلب مفید است. · اگر شما 1 دقیقه بخندید، آن خنده، 45 دقیقه باعث آرامش شما می شود، خطر بیماری قلبی را از شما می گیرد و محرکی برای اشتها و هضم مواد غذایی خورده شده نیز به شمار می رود. · خندیدن به نوعی ورزش برای عضلات صورت است . ماهیچه های دهان ، بینی ،گونه ها و اطراف چشم موقع خنده حرکت می کند حتی دیافراگم ، ماهیچه های شکم و شش ها هم بهنگام خندیدن فعال می شوند با خندیدن با حالت هیجانی و قهقهه ، شش ها از هوای بیشتری پر می شوند و اکسیژن گیری بهتر می شود ، همچنین در این حالت ضربان قلب هم افزایش پیدا می کند و خون رسانی به بدن بهتر می شود . |
· برای بررسی اثرات خنده بر سیستم ایمنی، پروفسور برک از دانشگاه «لومالیندا» به همراه همکارانش، بزاق تعدادی از داوطلبین را پس از دوره هایی از خنده مورد آزمایش قرار داد و متوجه شد که بزاق این افراد حاوی سطوح بالاتری از پادتن های ضدبیماری است. بررسی های دیگر نیز نشان دهنده افزایش تعداد گلبول های سفید در این افراد بوده است. خلاصه این که، اثر مفید خنده در بهبود عملکرد دستگاه ایمنی اثبات شده است.
· در قهقهه های شدید، بسیاری از عضلات بدن با شدت زیاد منقبض می شوند. به همین دلیل، برخی دانشمندان، خندیدن را نوعی ورزش درونی به حساب می آورند. در خنده های شدید، فشار خون و ضربان قلب افزایش می یابند و پس از مدتی به کمتر از حد پایه می رسند؛ نظیر آن چه عمدا در ورزش اتفاق می افتد. برخی محققان معتقدند که میزان افزایش ضربان قلب پس از یک خنده شدید، مساوی است با میزان افزایش ضربان قلب پس از 10 دقیقه فعالیت در سالن های ورزشی یا 15 دقیقه دوچرخه زدن.







روزی خواهم آمد
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا در داد: ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
دوره گردی خواهم شد
کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست ،دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم کرد
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید؟ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
بادبادک ها به هوا خواهم برد
گلدان ها آب خواهم داد
خواهم آمد پیش اسبان ؟ گاوان؟ علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت
شاعر: سهراب سپهری
Bill Gates
If you born poor, it's not your mistake. But if you die poor it's your mistake.
بیل گیتس:
اگر فقیر به دنیا آمدهاید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است.
Swami Vivekananda
In a day, when you don't come across any problems, you can be sure that you are traveling in a wrong path.
سوآمی ویوکاناندن
در یک روز، اگر شما با هیچ مشکلی مواجه نمیشوید، می توانید مطمئن باشید که در مسیر اشتباه حرکت میکنید.
William Shakespeare
Three sentences for getting SUCCESS:
a) Know more than other.
b) Work more than other.
c) Expect less than other
ویلیام شکسپیر
سه جمله برای کسب موفقیت:
الف) بیشتر از دیگران بدانید.
ب) بیشتر از دیگران کار کنید.
ج) کمتر انتظار داشته باشید.
Alien Strike
Don't compare yourself with anyone in this world. If you do so, you are insulting yourself.
آلن استرایک
در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت به خودتان توهین کردهاید.
Bonnie Blair
Winning doesn't always mean being first, winning means you're doing better than you've done before.
بونی بلر
برنده شدن همیشه به معنی اولین بودن نیست. برنده شدن به معنی انجام کار، بهتر از دفعات قبل است.
Thomas Edison
I will not say I failed 1000 times, I will say that I discovered there are 1000 ways that can cause failure.
توماس ادیسون
من نمیگویم که ١٠٠٠ شکست خوردهام. من میگویم فهمیدهام ١٠٠٠ راه وجود دارد که میتواند باعث شکست شود.
Leo Tolstoy
Everyone thinks of changing the world, but no one thinks of changing himself.
لئو تولستوی
هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست.
Abraham Lincoln
Believing everybody is dangerous; believing nobody is very dangerous.
آبراهام لینکلن
همه را باور کردن، خطرناک است. اما هیچکس را باور نکردن، خیلی خطرناک است.
Einstein
If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life.
انشتین
اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.
Charles
Never break four things in your life: Trust, Promise, Relation & Heart. Because when they break they don't make noise but pains a lot.
چارلز
در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید.
اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدائی ندازد ولی دردناک است.
Mother Teresa
If you start judging people you will be having no time to love them.
مادر ترزا
اگر شروع به قضاوت مردم کنید، وقتی برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت.
از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد، زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
کوچک باش و عاشق.. که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن
فرقى نمی کند گودال آب کوچکى باشى یا دریاى بیکران... زلال که باشى، آسمان در توست
نلسون ماندلا

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم
BROTHER SAID : WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت
“STUPID RAIN”
THAT’S MOM
این است معنی مادر
----------------
مطلب زیبای قدردانی از مادر را در این لینک بخوانید: doornazdeek.persianblog.ir/post/125
-----------------
برگرفته از وبلاگ: www.bachehaye-paeez.blogfa.com

مهر مادری...برنده جایزه داوران 14مین جشنواره بین المللی کارتون و انیمیشن سئول - کره ٢٠١٠
من می توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته خو یا شیطان صفت باشم
من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم
من می توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم
چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است
و تو هم به یاد داشته باش:
من نباید چیزى باشم که تو می خواهى، من را خودم از خودم ساخته ام، تو را دیگرى باید برایت بسازد و
تو هم به یاد داشته باش:
منى که من از خود ساخته ام، آمال من است
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان ها کیفیت زندگى را تعیین می کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می خواهى
و تو هم می توانى انتخاب کنى که من را می خواهى یا نه ولى نمی توانى انتخاب کنى که از من چه می خواهى.
می توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم
می توانى از من متنفر باشى بى هیچ دلیلى و من هم
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان هاست
پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم، قضاوت و صدور حکمم بر عهده ی نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می ستایندم،
حسودان از من متنفرند ولى باز می ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته اند و همچنان می ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتى رقیبى،
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز می بینى و مراوده می کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان ها را از پشت نقاب هاى متفاوتشان شناختى،
و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است.
خیلی زیبا بود.زیباییش در همان لحظه اول تمام وجودم را تسخیر کرد.آن قدر زیبا بود که دلم نمی خواست حتی لحظه ای چشم از چشم هایش بردارم.چشم هایش آیینه زندگی بود.سرشار از صداقت و یکرنگی.
احساس می کردم که او لیاقت به دست آوردن همه چیز را دارد.احساس می کردم تمام دنیا و کائنات فقط به خاطر او در گردش و تکاپو هستند.
روح بزرگ و خدایی اش آنقدر زیبا و خواستنی بود که نه تنها من بلکه همه اطرافیان را به سوی خویش جذب می کرد.فقط کافی بود لبخند بزند.
اگر به خودش ایمان پیدا می کرد می توانست حتی کوه ها را هم جابه جا کند.در مقابل ایمان و اراده او هر کاری شدنی بود.همه جنبه های او برایم دوست داشتنی بود.آنقدر در کنار او بودن برایم لذت بخش بود که تمام غصه هایم را فراموش می کردم.در مقابل روح ملکوتی او حتی غم ها و غصه های بزرگ هم می توانست مثل یک امتحان ساده زندگی باشد.اصلا ارزش او بیش از آن بود که لحظه هایش را با ناراحتی های عادی روزمره ام غم انگیز کنم.
آغوش گرم و مهربان او می توانست پناه همه اطرافیانش باشد.روح یگانه و خلاق و بی انتهای او در قالب جسمی دوست داشتنی در این دنیا نمایان شده بود.
و این فرشته زمینی تمام وجودم را از عشق لبریز کرد و از آن زمان به بعد هر زمان که او را می بینم بر ‹‹لبانم فتبارک الله احسن الخالقین›› جاری می شود. به نظر من او ارزشمندترین کسی است که هر روز در آیینه نصب شده به دیوار اتاقم می بینم.
آخر من عاشق کسی هستم که هر موقع در آیینه نگاه می کنم با چشم هایش به من سلام می کند.
برگرفته از وبلاگ های زیر:
tetiii.blogfa.com وبلاگ تتی
mjay.blogfa.com عشقولانه
asali88.blogfa.com جــــاده ی انتـــظار
tafakorazad.blogfa.com تفکر آزاد
رؤیای خود را دنبال کن (نویسنده بک کانفیلد)
من دوستی به نام مانتی رابرتز دارم که یک مزرعه پرورش اسب دارد.
یک روز که در حال صحبت بودیم او داستانی را برای من نقل کرد. داستان پسری که فرزند یک تعلیم دهنده اسب دوره گرد بوده که از اصطبلی به اصطبل دیگر، از مسابقه ای به مسابقه دیگر و از مزرعه ای به مزرعه دیگر می رفت تا اسب ها را آموزش دهد. بنابراین درس خواندن آن پسر در دبیرستان مرتباً با وقفه مواجه می شد وقتیکه سال آخر دبیرستان بود از او خواسته شد تا در یک صفحه بنویسید تا در آینده می خواهد که و چه کاره باشد.
آن شب او هفت صفحه در توصیف هدف خود یعنی داشتن یک مزرعه پرورش اسب نوشت. او درباره رؤیای خود با تمام جزئیاتش نوشت و حتی یک شکل از یک مزرعه 200 جریبی که در آن محل ساختمانها و اصطبلها و مسیر مسابقه مشخص شده بود کشید. و سپس نقشه یک ساختممان 370 متر مربعی را کشید که در مزرعه 200 جریبی او واقع شده بود.
او تمام آرزوهای خود را در آن پروژه قرار داد و روز بعد آنرا به معلم داد. دو روز بعد نوشته هایش به دست خودش بازگشت در صفحه اول یک F (نمره بسیار پایین) با رنگ قرمز نوشته شده بود. با یک توجه که نوشته بود «بعد از کلاس بیا پیش من». پسر با صفحات حاوی رؤیاهایش به دیدن معلم خود رفت و از او پرسید چرا نمره اش F شده است؟
معلم در پاسخ به او گفت این یک رؤیای غیر واقعی برای پسری در شرایط توست. تو فرزند یک خانواده دوره گرد از خانواده سطح پایینی هستی! و هیچ سرمایه ای نداری برای داشتن یک مزرعه پرورش اسب مقدار زیادی پول لازم است. تو باید یک زمین و اسبهایی با نژاد اصیل بخری و آنها را تکثیر کنی که همه اینها مقدار زیادی پول لازم دارد. برای انجام چنین کاری هیچ راهی وجود ندارد. پس از آن، معلم اضافه کرد: اگر تو دوباره با واقع گرایی بیشتری این مطالب را بنویسی من هم در نمره تو تجدید نظر می کنم.
پسر به خانه رفت و مدت طولانی در این مورد فکر کرد و از پدرش در این باره کمک خواست ولی پدرش به او گفت ببین پسرم تو باید خودت این کار را تمام کنی و از ذهن خودت کمک بگیری. البته من می دانم که این تصمیم بزرگی برای توست.
بالاخره بعد از یک هفته کلنجار رفتن پسر همان صفحات را بدون هیچ تغییری به معلمش برگرداند و به معلمش گفت تو می توانی نمره F را برای من نگه داری و من هم رؤیای خود را برای خودم نگه می دارم.
بله آن پسر مانتی بود. او اکنون یک مزرعه اسب 200 جریبی دارد و در حالی این داستان را تعریف می کرد که در خانه 370 متر مربعی خود نشسته بود. مانتی ادامه داد. من هنوز آن ورق کاغذها را دارم. او اضافه کرد بهترین قسمت داستان اینجاست که دو تابستان پیش همان معلم دبیرستان 30 دانش آموز خود را به مزرعه اسب من برای یک تور یک هفته ای آورد. وقتی که معلم قدیمی داشت آنجا را ترک می کرد گفت من معلم تو نبودم من سارق رؤیای تو بودم. در آن سالها من رؤیای بچه های زیادی را دزدیدم اما خوشبختانه تو آنقدر عاقل بودی که رؤیای خود را نگه داری.
اجازه ندهید هیچ کس رؤیای شما را بدزدد. از قلب خود فرمان بگیرید.

حیوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور می توان محدودیت های ذهنی تحمیل شده را پذیرفت . کک, فیل و دلفین مثال های خوبی هستند.
کک ها حیوانات کوچک جالبی هستند آنها گاز می گیرند و خیلی خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند.
اگر یک کک را در ظرفی قرار دهیم از آن بیرون می پرد . پس از مدتی روی ظرف را سرپوش می گذاریم تا ببینیم چه اتفاقی رخ می دهد . کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و با کمی سر درد پایین می آید . دوباره می پرد و همان اتفاق می افتد . این کار مدتی تکرار می شود . سر انجام در ظرف را بر می داریم کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع که قبلاً سرپوش وجود داشته است . درست است که محدودیت فیزیکی رفع شده است ولی کک فکر می کند این محدودیت همچنان ادامه دارد.
فیل ها را می توان با محدودیت ذهنی کنترل کرد . پای فیل های سیرک را در مواقعی که نمایش نمی دهند می بندند . بچه فیل ها را با طناب های بلند و فیل های بزرگ را با طناب های کوتاه . به نظر می آید که باید بر عکس باشد زیرا فیل های پرقدرت به سادگی می توانند میخ طناب ها را از زمین بیرون بکشند ولی این کار را نمی کنند ، علت این است که آنها در بچگی طناب های بلند را کشیده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند . سرانجام روزی تسلیم شده و دست از این کار کشیده اند. از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و می ایستند آنها این محدودیت را پذیرفته اند.
دکتر ادن رایل یک فیلم آموزشی در مورد محدودیت های تحمیلی تهیه کرده است . نام این فیلم " می توانید بر خود غلبه کنید" است در این فیلم یک نوع دلفین در تانک بزرگی از آب قرار می گیرد ، نوعی ماهی که غذای مورد علاقه دلفین است نیز در تانک ریخته می شود . دلفین به سرعت ماهی ها را می خورد . دلفین که گرسنه می شود ، تعدادی ماهی دیگر داخل تانک قرار می گیرند ولی این بار در ظروف شیشه ای دلفین به سمت آنها می آید ولی هر بار پس از برخورد با محافظ شیشه ای به عقب رانده می شود. پس از مدتی دلفین از حمله دست می کشد و وجود ماهی ها را ندیده می گیرد . محافظ شیشه ای برداشته می شود و ماهی ها در داخل تانک به حرکت در می آیند آیا می دانید چه اتفاقی می افتد ؟ دلفین از گرسنگی می میرد ، غذای مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولی محدودیتی که دلفین پذیرفته است او را از گرسنگی می کشد .
ما دلفین نیستیم ، فیل و کک هم نیستیم ولی می توانیم از این آزمایشات درس بگیریم زیرا ما هم محدودیت هایی را می پذیریم که واقعی نیستند.
به ما می گویند ، یا ما به خود می گوییم نمی توان فلان کار یا بهمان کار را انجام داد و این برای ما یک واقعیت می شود. محدودیت ذهنی به محدودیتی واقعی تبدیل می شود و به همان مستحکمی . چه مقدار از آنچه ما واقعیت می پنداریم ، واقعیت نیست بلکه پذیرش ماست؟
double-faced.mihanblog.com/post/702

