و پیامی در راه

روزی خواهم آمد
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهمریخت
و صدا در داد: ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد،گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
کور راخواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
دوره گردی خواهم شد

 کوچه ها را خواهم گشت جارخواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی استکهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست ،دب اکبر را بر گردن او خواهمآویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهمبرکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهمکرد
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید؟ دل ها را با عشق سایه ها را با آبشاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجرهها
بادبادک ها به هوا خواهم برد
گلدان ها آب خواهم داد
خواهم آمد پیشاسبان ؟ گاوان؟ علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهمآورد
خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری میخکیخواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهمداد
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک
آشتی خواهم داد
آشنا خواهمکرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت

شاعر: سهراب سپهری

/ 10 نظر / 25 بازدید
رحمانی

[گل] وب بسیااارجالب ومفیدیست.. باکمال میل لینکیدمت؛ شمام اگه قابل دونستین.....[خجالت] ضمنااشعارونوشته های داخل دوستاره ازخودمه..ناقابله..خودمانی بخوانید! باتشکر[لبخند]

رحمانی

امیدوارم از دوران نزدیک باشیم تا نزدیکان دور ...

رحمانی

به احترام *یک نفر* ساکت نگذری...!!

رحمانی

انشاله ازدوران نزدیک باشیم ونه نزدیکان دور! متشکرم دوست گرامی[گل]

نیکو

انتخاب زیبایی بود سالی همراه با موفقیت برات ارزو میکنم [گل]

رحمانی

دوری نکن از من که درین شهر غریبم !

رحمانی

نه از مهر ور نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است ، می دانی برادر دلم خون است ، از این می نویسم

فانوس

اتاق خلوت پاکی است. برای فکر،چه ابعاد ساده ای دارد! دلم عجیب گرفته است. خیال خواب ندارم.(سهراب سپهری) وبلاگ جالب و پر محتوایی دارید.جملاتی که بر روح و قلب آدم میشینه. وخدایی که همین نزدیکی است...

اسکیمو

دست سهراب درد نکنه [تایید]